روانشناسان عزیز؟
سلام.متاهلم.چندساله خیلی حسود شدم. بیشتر نسبت به افراد خاصی نه اینکه به هرکسی که ازم بالاتر و بهترباشه. به چند نفر خیلی حسادت میکنم و گاهی ته دلم میخوام که شکست بخورن. از این بدجنسی خودم خیلی ناراحتم و عذاب میکشم. به موقعیت وداشته هاشون حسادت میکنم به اینکه چرا من نباید این چیزا رو داشته باشم. بعضی از چیزاشون طوری نیس که بخوام بدست بیارم.مثلا خانوده ی همسر.همسر، شغل یا. همسرم مرد خوبیه و دوسش دارم اما از اول خیلی خوب شروع نکردیم وکمبودای زیادی دارم. گذشته جبران نمیشه. مثلاذجشن عقد وعروسی، عکس، خریدعقد، کادوهایی ک بهم دادن واز همه مهم تر بی محبتی ها و کم توجهیهایی ک بهم شد و میشه از طرف خانواده همسر. خانواده خودمم آنچنان منسجم و اوکی نبودن و نیستن. خیلی حسود شدم واز زندگی عقب افتادم وهمش چشمم دنبال اون چند نفر خاصه و دوس دارم اونا هم مثل من باشن. فکر وذکر اون چند نفر شده اونا دارن عشق میکنن اونوقت من. میدونم دارم اشتباه میکنم اما دست خودم نیس. بعضی وقتا دوس دارم از همسرم جداشم وبرم باکسی ازدواج کنم که این عقده هام برطرف شه واز نو شروع کنم. اما دلیل محکمی برا جدایی ندارم و همسرم هم گناه داره. تو رو خدا کمکم کنید خیلی اذیتم. احساس بدبختی میکنم اصلا از اول زندگی مشترک مثه تازه عروسا بام برخورد نشد حس میکنم همه چیزم بد بود از جشن گرفته تا عکس تا رفتاری ک بام داشتن. هر روز میاد تو ذهنم الانم همسرم خوبه اما زیاد بلد نیس برام جبران کنه هرچند جبران نمیشه و گذشته. خانوادش ک واقعا بهمون بی مهر بودن وهمسرمم تا حدی قبول داره. غمگینم بخاطر این چیزا حتی دوس ندارم بچه بیارم بعد۸سال چون دوس ندارم یه مادر عقده ای باشم.