مادرم در کودکی همیشه باهام بد رفتاری و بی توجهی میکرد من رو عامل بدبختی خودش میدید همیشه سرزنشم میکرد باعث می شد همیشه احساس تنهایی کنم و خودم رو عضوی از اونا ندونم تنها دوستام عروسکام بودن وقتی تنها بودم همش گریه میکردم الان ۲۰ سالمه رفتارش بهتر شده ولی من دیگه می خوام از همشون فاصله بگیرم و تنها باشم احساس تنهایی و خستگی دارم
6 اسفند 1404
پاسخ پزشکان
0
سلام حسی که داری طبیعیه و حق داری، بهترین راه تقویت استقلالت هست، تمرکز روی شغل مناسب و استقلال مالی، در کنارش از مشاوره هم استفاده کن، گوش دادن به پادکست و خوندن کتاب به ویژه زندگینامه افراد مختلف مثل دکتر حسابی (کتاب استاد عشق)، ورزش هم بهت کمک خواهدکرد. عضویت در گروههای مختلف هنری و ورزشی و گردشگری برای پیداکردن دوستان خوب و اثرگذار رو در برنامهات بذار.
سلام عزیزم، متاسفم از انچه پشت سر گذاشتی، والدین به عنوان اولین مراقبان میتونن تاثیر زیادی در رشد روانی و عاطفی فرزندشون داشته باشن، تجربه تروماهای کودکی قاعدتا سخت هست به ویژه که خیلی از اونها تقصیر شما نبوده، اما قرار نیست همیشه همینطور بمونه شما باید از اون تجربهها عبور کنید و مسیر روشنی رو پیش بگیرید در کنارش رابطه مادر_ فرزندی هم اصلاح بشه، نیاز هست برای گذر از اون دوران با روانشناس در ارتباط باشید، حتمامراجعه کنید عزیزم
سلام. عزیزم شما از خاطرات بدرفتاری مادری رنجیده خاطر شده ای و الان مادر رفتارش نسبت به شما خوب شده است دچار حالات دوگانگی شده ای بین خشم و کینه از گذشته و دلسردی و بی تفاوتی زمان حال دچار سردرگمی شده ای و تمایل به برقراری ارتباط و باورکردن، بخشیدن و فراموش کردن نمی توانی تصمیم بگیری. تنها درمانگر روان رنجیده شما مادرتان است. بایستی تمام دلخوریها و احساسات شما تخلیه و ابراز شود. شروع به نوشتن خاطرات گذشته کنید و بر صحنههای مهم خاطرات داغ تمرکز کرده و احساسات شناسایی شود، سپس بصورت تجسم ذهنی یا صندلی خالی با مادرتان صحبت کنید. هدف باز کردن مخزن خاطرات داغ و بازسازی آن است و آخر بعنوان نویسنده و کارگردان در صحنه واقعی زندگی با مادرتان ارتباط برقرار کنید و صحبت کنیدودرعین فرصت شنیدن حرفهای مادرتان را مد نظر قرار دهید. گفت و گو و ابراز دلخوریها و رفتارهای مادر در زمان حال می توانید در شکل گیری تجربه عاطفی جدید و باور نو مادر آسیب پذیر بوده یانه یا واقعا تغییر کرده یا نه در تغییر باورها و حالات عاطفی شما موثر باشد. در زمان حال تجربه کنیدو فرصت بازسازی تجربه جدید و باور جدید و حال خوب را از خود دریغ نکنید.
با سلام، با سابقه ی این تجربه ی آسیب زا در کودکی، بهتر است ابتدا به روانپزشکمراجعه کنید تا از نظر افسردگی ارزیابی و درمان صورت گیرد و در نهایت درمان روانکاوی برای شما مناسب هست
سلام. احساس تنهایی و انزوا میتونه نتیجه سرزنشها و رفتارهای منفی والدین به شما باشه و الان جهت ترمیم آن نیاز به رواندرمانی وجود دارد. لطفا به روانشناسمراجعه کنید.
سلام وقتتون بخیر احتمالا احساس تنهایی و پوچی شما نتیجه آثار طولانیمدت بدرفتاری و بیتوجهی دوران کودکی است. در بیشتر موارد این تجربیات حس تعلق و اعتماد را تضعیف میکنند اما قابلمدیریت و بهبود هستند؛ جای برای امید و تغییر وجود دارد.
احتمالاً احساس تنهایی و پوچی شما نتیجه آثار طولانیمدت بدرفتاری و بیتوجهی دوران کودکی است. در بیشتر موارد این تجربیات حس تعلق و اعتماد را تضعیف میکنند اما قابلمدیریت و بهبود هستند؛ جای برای امید و تغییر وجود دارد. راهکارهای عملی: - هر روز ۱۰ دقیقه تمرین تنفس عمیق یا تمرکز بر حس بدن (مثلاً حس پاها روی زمین) برای کاهش اضطراب. -پیادهروی یا ورزش سبک روزانه ۲۰–۳۰ دقیقه؛ حرکت جسمی خلق را بهتر میکند. - نوشتن روزانه احساسات و تجربهها برای شناخت الگوها و کاهش سردرگمی. - تعیین مرزهای کوچک با اعضای خانواده و کاهش تماسهای مخرب؛ اجازه دهید فضا برای آرامش ایجاد شود. - گرفتن نوبت از رواندرمانی برای پردازش خاطرات کودکی و یادگیری مهارتهای ارتباطی. علائم هشدار: - افکار یا برنامهریزی برای خودآسیبی یا خودکشی. - ناتوانی شدید در انجام امور روزمره یا قطع کامل روابط و تغذیه. - هذیان، توهم یا تغییر رفتار ناگهانی و خطرناک. تخصص پیشنهادی: روانپزشکی
این پاسخ توسط هوش مصنوعی تولید شده و جایگزین نظر پزشک نیست.
پاسخهای این صفحه صرفاً جنبه آموزشی دارد و جایگزین معاینه و تشخیص پزشک نیست. برای هرگونه اقدام درمانی حتماً با پزشک متخصص مشورت کنید. در مواقع اورژانسی با مراکز درمانی تماس بگیرید.