خسته ام و غمگین.با این نیازهای عاطفی وجنسی چه کنم؟
درنزدیکی چهل سالگی حتی نتونستم با یه دختر یه فنجون قهوه بخورم. شرایط ازدواج سنتی هم ندارم و هیچ دختری حتی حاضر نشده به یک کارگر ساده کتابفروشی فرصت دیدار بده. اینقدر پذیرفته نشدم که هیچ نصیبی جز تنهایی و اندوه ندارم. نه دارو مرهم درد من بوده و نه بیشمار اتاق های درمان مختلف که به اونها پا گذاشتم. خیلی خسته ام. خیلی درمانده ام.
14 مهر 1404