با مخالفت بیجا در کار کردن و نادیده گرفتن افسردگی چه باید کرد؟
سلام و وقو بخیر
امشب بعد چن روز دیدن پارتنرم با وجود اینکه حالم خیلی خوب بود ولی در راه برگشت به خانه باز حس ناراحتی اومد سراغم و سکوت کردم،توی دلم ناراحت بودم از اینکه دارم برمیگردم ب خونه و باز همون زندگی یکنواخت ولی تمایل نداشتم ناراحتی از برگشت رو بیان کنم، به این دلیل که دفعات پیش چند بار بیان کرده بودم و بی فایده بود.
ایشون بعد از داد و بیداد گفت دلیلت چیه گفتم که از بیکاری افسرده شدم (مخالفت شدید دارن با کار بیرون و از نظرشون محیط کاری که مرد توش باشه خرابه و این نظریه محیط کار مختلط برای خودشون ذره ای مشکل نداره چون مررررردن!!!!!!!) از نظرشون حرفام بهونه بود و گفتن تو بخاطر اینکه دو بار خانواده ت بهت گفتن افسرده باورت شده. و در نهایت شروع کردن به یکسری حرف ها به خودم و خانواده م و سر آخر نزدیک خونه ماشین رو نگه داشتن و گفتن گمشو پایین.
تصمیم گرفتم تا مدتی دیگه جوابگوشون نباشم
آیا تصمیم درسته؟
چه راه حلی پیشنهاد میکنین؟
امشب بعد چن روز دیدن پارتنرم با وجود اینکه حالم خیلی خوب بود ولی در راه برگشت به خانه باز حس ناراحتی اومد سراغم و سکوت کردم،توی دلم ناراحت بودم از اینکه دارم برمیگردم ب خونه و باز همون زندگی یکنواخت ولی تمایل نداشتم ناراحتی از برگشت رو بیان کنم، به این دلیل که دفعات پیش چند بار بیان کرده بودم و بی فایده بود.
ایشون بعد از داد و بیداد گفت دلیلت چیه گفتم که از بیکاری افسرده شدم (مخالفت شدید دارن با کار بیرون و از نظرشون محیط کاری که مرد توش باشه خرابه و این نظریه محیط کار مختلط برای خودشون ذره ای مشکل نداره چون مررررردن!!!!!!!) از نظرشون حرفام بهونه بود و گفتن تو بخاطر اینکه دو بار خانواده ت بهت گفتن افسرده باورت شده. و در نهایت شروع کردن به یکسری حرف ها به خودم و خانواده م و سر آخر نزدیک خونه ماشین رو نگه داشتن و گفتن گمشو پایین.
تصمیم گرفتم تا مدتی دیگه جوابگوشون نباشم
آیا تصمیم درسته؟
چه راه حلی پیشنهاد میکنین؟