بااینکه زندگی نرمالی دارم اما همش دوس دارم مجرد باشم راهنمایی می کنید قسمت دوم؟
درادامه مشکلم وحسود بودنم.الان بااینکه زندگی نرمالی دارم اما همش دوس دارم مجرد باشم و اون لذتهایی ک تجربه نکردم رو تجربه کنم.ی حس دوگانگی.همسرم رو دوس دارم اما دوس دارم مجرد باشم برم دانشگاه خوابگا بگیرم و با دوستام باشم.الان هر دختری رو میبینم با این شرایط بغض گلوم رومیگیره ومیخوام بترکم.بدم میاد از این حسی ک دارم.چیکارکنم؟چیکار کنم ک قیچی بشه این گذشته و این آرزو و نداشتنش.واینکه همش وسوسه میشم جداشم وتنها زندگی کنم و برم دانشگا.خسته شدم