عدم تمایل به زندگی- افکار خودکشی؟

سلام. من حدود دو ماه هست که به روانپزشک مراجعه کردم و دارو درمانی میشم .در کنار اون به روانشناس هم مراجعه کردم و نسبت به چند ماه قبل خوبترم. ولی باز این احساس تنهایی و مردن رهام نمی کنه. متاهل هستم و دوتا فرزند دارم. تمایل به زندگی ندارم. هیچ دلخوشی و دلبستگی ندارم. راحت می تونم بمیرم. میخوام تنهای تنها باشم. چیکار کنم. انگار بین زمین و آسمان گیر کردم. جایی هم نیست برم تنها بمونم .چیکار کنم؟
2
اول از همه، باید بگویم که خیلی خوشحالم که شما در حال درمان هستید و نسبت به قبل بهتر شدهاید.
این خودش یک قدم بزرگ و نشاندهندهی قدرت شماست.
در عین حال، کاملا درک می‌کنم که آن احساس سنگین تن‌هایی و بیمیلی به زندگی، حتی در کنار خانواده، چقدر می‌تواند دردناک و گیجکننده باشد.
این احساس بین زمین و آسمان بودن، واقعا طاقتفرساست.
این نکته را خیلی جدی با شما در میان بگذارم: این احساسات، بخشی از بیماری شما هستند، نه واقعیت مطلق وجود شما.
افسردگی به مغز دروغ میگوید و احساس پوچی و بیارزشی را تزریق می‌کند.
پس لطفا این فکر که راحت می‌توانم بمیرم را به عنوان یک علامت هشداردهنده از بیماری ببینید، نه یک راه حل.
چند راهکار بهتون پیشنهاد میدم امیدوارم مفید باشه:
1 با روانپزشک خود صادقانه صحبت کنید.
در اولین فرصت به او بگویید: با وجود بهبود نسبی، هنوز افکار بیمیلی به زندگی و احساس تن‌هایی شدید دارم.
آیا نیاز به تنظیم دوز دارو یا تغییر آن هست؟ این اطلاعات برای پزشک شما حیاتی است.
ممکن است نیاز به اصلاح رژیم دارویی باشد.
2.یک دفترچه بردارید و بدون قضاوت، مثل یک دانشمند که یک پدیده را بررسی می‌کند، یادداشت کنید:
ساعت 3 بعدازظهر: احساس تن‌هایی.
شدت آن از 1 تا
10 عدد
8 در بدنم چه خبر است؟ (مثلا: سنگینی در قفسه سینه). فکرم چه میگوید؟ (مثلا: میگوید هیچکس مرا درک نمی‌کند).
این کار، فاصل‌های بین شما و احساسات ایجاد می‌کند و قدرت آنها را کم می‌کند.
3.شما گفتید متاهل و دو فرزند دارم.
گاهی افسردگی به ما القا می‌کند که برای خانوادهمان سنگین هستیم و آنها را خوشحال نمی‌کنیم.
لطفا به خودتان یادآوری کنید که بیماری شما، شما را به یک فرد سنگین تبدیل نکرده است.
شاید بتوانید یک بار، بدون توضیح زیاد، فقط به همسرتان بگویید: الان دوران سختی را میگذرانم.
فقط بغلم کن.
یا حتی کنار فرزندتان روی زمین دراز بکشید و سکوت کنید.
نقش پدر/مادر یا همسر عالی بودن را کنار بگذارید.
فقط بودن در کنار آنها کافی است.
آخرین و فوری‌ترین اقدام: اگر این افکار به حدی شدید شدند که احساس کردید ممکن است به خود آسیب برسانید، بدون معطلی با اورژانس اجتماعی (123) یا یک خط بحران (مثل خط
1480 تماس بگیرید.
این یک قدم شجاعانه برای محافظت از خود است.
شما در حال جنگیدن هستید، حتی اگر احساس ضعف کنید.
ادامه درمان و جستجوی راهحل، خودش گواه مقاومت شماست.
این روز‌های سنگین می‌تواند کمرنگتر شود.
لطفا به فرآیند درمان اعتماد کنید و این احساسات جدید را صادقانه با تیم درمان در میان بگذارید.
شما تنها نیستید، حتی اگر بیماری به شما دروغ میگوید.
1
سلام
دوست من روند بهبود در شما خوب بوده.
ان شاالله با ادامه درمان تحت نظر روانپزشک و روانشناس علائم باقی مانده نیز به تدریج رفع می شود.
امید خود را از دست ندهید . بیشتر درمان‌های روانپزشکی زمان بر هستند.
اگر انرژی کافی دارید مقدرای فعالیت ورزشی نیز به برنامه روزمره اضافه کنید.
1
احساساتی که میگویید نشانه افسردگی عمیق است، حتی اگر درمان را شروع کردهاید.
مهم است این افکار را فورا با روانپزشکتان در میان بگذارید؛ شاید تنظیم دارو لازم باشد.
اگر حس می‌کنید ممکن است به خودتان آسیب بزنید، فورا با 115 یا روانپزشک خود تماس بگیرید
اینستاگرام: rastak.brainclinic
1
سلام
با شماره 123 تماس بگیرید، کارشناسان اون مرکز در این زمینه کمک خوبی می‌کنند.
به نظر میاد حس می‌کنید دیده و شنیده نمی‌شید.
شاید فرزندانتون جوان شدند و غرق دنیای خودشون هستند و این موضوع بهتون حس تن‌هایی میده.
خوبه در مورد تک تک افکار و احساستون با مشاورتون صحبت کنید.
حتما حالتون بهتر خواهدشد.
1
با سلام
و ادب راهکار درمانی شما گسترده ب صورت دارو درمانی و رواندرمانی می‌باشد در زیر چند راهکار ذهنی به شما پیشنهاد می‌شود امید است با انجام این تکنیک‌ها بهبود یابید
راهکار‌های شناختی و ذهنی (تغییر تفکر)
این روش‌ها به شما کمک می‌کنند تا الگو‌های فکری منفی را شناسایی و به چالش بکشید.
ثبت افکار (Journaling): هر زمان که یک فکر منفی و انتقادی قوی به سراغتان آمد، آن را بنویسید.
سپس، دلایل منطقی که نشان می‌دهد آن فکر کاملا درست نیست را در مقابلش بنویسید (تکنیک بازسازی شناختی).
توقف فکر (Thought Stopping): وقتی متوجه شدید که در چرخه افکار منفی افتادهاید، با صدای بلند بگویید: “ایست!” یا یک کش لاستیکی به دور مچتان بیندازید و آن را بکشید.
این کار ذهن شما را مجبور به شکستن الگو می‌کند.
ذهنآگاهی (Mindfulness)
و در اخر با روانشناس بالینی در زمینه راهکار‌های بیشتر مشورت کنید
1
سلام
حرف‌هایی که میزنید نشاندهندهی رنج عمیق و واقعی است و لازم است خیلی جدی با آن برخورد شود.
این احساس «بیمیلی به زندگی»، «راحت مردن» و «خواست تنها بودن مطلق» معمولا علامت فعال افسردگی است، نه یک تصمیم آگاهانه یا واقعیت درونی شما.
این یعنی بیماری هنوز کاملا آرام نشده، نه اینکه شما ضعیف باشید یا درمان بیفایده بوده باشد.
چند نکتهی بسیار مهم:
1. این وضعیت نیاز به اقدام فوری دارد
وقتی افکار مرگ و نبودن ادامهدار هستند، حتی اگر قصد مشخصی نداشته باشید، باید حتما:
* همین امروز با روانپزشکتان تماس بگیرید و دقیقا همین جملات را بگویید.
* در صورت شدید بودن فشار ذهنی، مراجعه به اورژانس روانپزشکی کاملا درست و مسئولانه است.
2. بهتر شدن نسبی، به معنی پایان مسیر نیست
در بسیاری از افراد، دارو طی 6تا8 هفته اول خلق را کمی بهتر می‌کند، اما احساس پوچی و افکار مرگ دیرتر از بقیه علائم فروکش می‌کنند و اغلب نیاز به:
* تنظیم دوز
* تغییر دارو
* یا اضافه شدن داروی کمکی
دارد. این کاملا شایع است.
3. میل به تن‌هایی = خستگی شدید روانی
این میل معمولا یعنی «ذهنم دیگر توان تحمل هیچ چیز را ندارد»، نه اینکه شما خانوادهتان را دوست ندارید یا مادری/همسری بد باشید.
این حالت قابل درمان است.
4. کاری که همین الان باید انجام دهید
* تنها نمانید، حتی اگر حرف نزنید.
* دارو‌ها را منظم مصرف کنید، حتی اگر بیمعنا به نظر می‌رسد.
* افکار مرگ را «علامت بیماری» بدانید، نه حقیقت.
0
سلام،
حتما در مورد این افکار با روانپزشکتون صحبت کنید
0
با سلام
با توجه به افکار خودکشی همراه با ناامیدی و عدم میل به زندگی، احتمال بیماری افسردگی وجود دارد.
با توجه به اینکه همسر و فرزند دارید، لطفا به روانپزشک برای درمان مراجعه کنید.
در صورت تمایل مطالعه رایگان مقاله زیر با عنوان “تفاوت بیماری افسردگی در مردان با زنان” از لینک زیر برای شروع درمان کمک کننده است:
https://drnedafarzaneh.com/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B
1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A
7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86/
0
احساسی که توصیف میکنی بیشتر شبیه «بیمیلی به زندگی» و کرختی عاطفی ناشی از افسردگی است تا تصمیم یا میل فعال به خودکشی.
وقتی آدم مدتی طولانی در فشار روانی، تن‌هایی یا درماننشدگی میماند، مغز بهجای درد کشیدن، احساسات را خاموش می‌کند و نتیجهاش این می‌شود که نه لذتی هست، نه دلبستگی، نه انگیز‌های برای ادامه.
این حالت با درمان معمولا زمان میبرد تا فروکش کند و دو ماه هنوز باز‌های است که خیلی‌ها در آن نوسان دارند.
اینکه هنوز درمان را ادامه میدهی و کمک میگیری، نشانه مهمی است که این وضعیت می‌تواند تغییر کند، حتی اگر الان این را حس نکنی.
اما چون گفت‌های گاهی فکر مردن می‌آید و میل به بودن کم شده، مهم است این را جدی بگیری و تنها نمانی.
اگر افکار خودکشی یا احساس خطر فوری داری، لازم است همین حالا با پزشکت تماس بگیری یا از یک فرد امن کمک بخواهی؛ در شرایط اورژانسی با خدمات فوریت‌های پزشکی تماس بگیر.
اگر خطر فوری نیست، حتما این افکار را دقیق و صریح با روانپزشک و درمانگرت در میان بگذار تا درمان تنظیم شود و حمایت بیشتری بگیری.
این وضعیت قابل درمان است، ولی عبورش معمولا با همراهی نزدیک حرف‌های و انسانی امنتر و سریعتر می‌شود.
0
بسیار خوب هست که تحت درمان هستید درمان افسردگی نیاز به درمان دارویی و غیر دارویی دارد که روی شناخت‌های شما هم کار شود.
حتما با روانپزشک خود در این مورد صحبت کنید
0
با سلام
لطفا درمان خودرا ادامه دهید و اینکه عوامل محافظت کننده مهم بوده شرایط حمایتی و اجتماعی و ازدواج و و درمان ان طولانی مدت می‌باشد (روان درمانی)
0
سلام.
با توجه به علائم شدیدی که در افسردگی با آن مواجه بوده اید نیاز هست درمانتان را ادامه دهید، ممکنه روانپزشکتان تغییراتی در دارو یا دوز مصرفی بدهند و رواندرمانی هم معمولا بعد از چند جلسه نتایجش مشخص می سود بهتره در زمان‌هایی که افکار شدید منفی و بی میلی را تجربه می‌کنید از مشاوره آنلاین استفاده کنید.
پیروز باشید
0
سلام
دوست عزیز ؛ توصیه می کنم حتما با یک روانشناس متخصص در حوزه درمان شناختی _ رفتاری و طرحواره درمانگر جلسات مشاوره تخصصی روانشناختی را به طور منظم و جدی شروع کنید.
درمان شما قطعا امکان پذیر است ولی نیاز به دریافت کمک حرفه ای و تداوم دارد .
هوش مصنوعی دکترهَست هوش مصنوعی ممکن است درک کاملی نداشته باشد؛ نظر پزشک اولویت دارد.
مشکلاتی که شما توصیف کردید، نشانه‌هایی از افسردگی شدید یا اختلالات خلقی دیگر هستند که نیازمند تداوم درمان تخصصی هستند.
از آنجا که شما در حال حاضر تحت درمان دارویی و روان‌شناختی هستید، ادامه این درمان‌ها اهمیت زیادی دارد.
اما در صورتی که هنوز هم افکار خودکشی دارید، مهم است که بلافاصله این مسئله را با روانپزشک خود در میان بگذارید.
ممکن است نیاز به تنظیم دارو‌های شما یا تشدید جلسات درمانی باشد.
در کنار این اقدامات، شرکت در گروه‌های حمایتی و ایجاد ارتباط با دیگران که تجربه‌های مشابه دارند، می‌تواند بسیار مفید باشد.
همچنین، درگیر کردن خانواده در فرآیند درمانی و آگاه‌سازی آنها درباره‌ی وضعیت شما می‌تواند به حمایت بهتر آنها از شما منجر شود.
مهم است که به خودتان و سفر درمانی خود اعتماد داشته باشید و از خدمات اورژانسی بهره‌مند شوید اگر افکار خودکشی بیشتر شوند.