روانشناسان محترم؟

با سلام و عرض خسته نباشید
حدود نه سال است بدلیل شغل همسر در یکی از کشورهای جنوب شرق آسیا ساکن هستم. دوری خیلی برام مشکله و از این مساله رنج میبرم. هر بار که از کشور دور میشوم تا مدتها غمگین و افسرده میشوم و انگار کسی منو قفل کرده هیچکاری نمیتونم انجام بدم. هر بار که تقاضای بازگشت میکنم همسرم از شرایط بد کار در ایران بخصوص در سطح دانشگاهی گله دارند و منو ادم وابسته به مادر خطاب میکنند. چطور بر این مشکل فائق بیام. لطفا راهنمایی کنید
0
سلام.
این حس شما قابل درک است اما نباید خود را گرفتار در یک بن بست ببینید.
در درجه اول باید فعال شوید، چه از نظر شغلی، چه تحصیلی و چه تفریحی.
مسلما این که شما اوقات بی کاری فراوانی داشته باشید خودبخود در روحیه شما اثر منفی خواهد داشت.
ضمن اینکه شاغل شدن شما می تواند از نظر مالی زودتر شما را به هدفتان برساند.
نکته بعد اینکه با امکانات ارتباطی فعلی عملا فاصله‌های جغرافیایی ماهیت گذشته را ندارند و سعی کنید با این شرایط انطباق پیدا کنید
0
با سلام
شرایطزندگی گاهی اوقات ما را و ادار به اقامت و یا انجام کار‌هایی می کند که شاید بایب میل ما نباشد.
احساس غربت و غریبی شما بجاست اقامت در کشوری که از نظر فرهنگی و بسیاری از شرایط مشابه کشور ما نیست.
با این حال اولین گامی که شما باید بردارید پذیرش شرایط موجود است مدام با خودتان در مورد چرا اینجا هستم و آنجا نیستم خود گویی نکنید.
در گام دوم باید شما هم برای خودتان سرگرمی و اشتغال و تحصیلی را آغاز کنید.
سوم اینکه همانطور که همسرتان گفتند وضعیت کار و زندگی امروزه در ایران کمی مشکل شده و بسیاری از افراد آرزوی رفتن و یافتن شغل و زندگی در خارج از کشور را با تمام مشکلات آن دارند.
0
با سلام
و وقت بخیر.
پذیرش برادر بزرگتر تغییر است؛ بدین معنا که تا پذیرشی نباشد؛ تغییری هم رخ نخواهد داد!
گاهی می‌توان شرایط را تغییر داد و باید اینکار را با تمام توان انجام داد و گاهی لازم است برای تامین برخی نیاز‌ها؛ برخی دیگر را نادیده بگیریم؛ مهاجرت در شرایط فعلی از چنین مواردی است.
با خود بیندیشید که حسرت خوردن تابحال چقدر در بهبود اوضاع تاثیر داشته است؟
اما شاید شکل دهی روابط جدید با جامعه ایرانی و یا غیرایرانی؛ مشغول شدن در یک فعالیت حرفه ای؛ ورزش منظم؛ طراحی تفریحات و زمان و فضای شخصی بتواند و حتما خواهد توانست؛ ذهن سرگردان شما را به آرامش و لذت برساند.
البته با بهره از و سایل ارتباطی؛ ارتباطات با داخل را هم مستمر ادامه دهید تا زمانی که لطمه ای به خانواده هسته ای شما نزند؛ در صورتی که هنوز فرزند ندارید؛ فراموش نفرمایید بخش بزرگی از هویت در این سن نیز از طریق فرزندپروری تامین می‌شود.
0
درود بر شما
مساله ای که مطرح فرمودید نیازمند بررسی دقیق تر است.
سعی کنید برچسب‌هایی که بدون بررسی به شما زده شد را جدی نگیرید.
در عین حال ارایه راهکار مستلزم بررسی است.
بدون دانستن علت؛ ارایه راهکار حرفی بیش نیست.
0
با سلام.
به نظر می‌رسد که این وضعیت کمی بیشتر از احساس دوری از و طن است و حتما نیاز به بررسی دارد.
اما حداقل در همین حدی که عنوان کردید، فعالیت و پذیرش در آن جامعه و درک موقعیت می‌تواند تا حدی حال شما را بهبود دهد.
0
با سلام
دوری از خانواده سخت است، سعی کنید برنامه ای برای خود داشته باشید (برای مثال کار یا تحصیل) و برنامه منظمی هم مثل ورزش.
درصورتیکه مسایل همچنان ادامه داشت، جلساتی (غیرحضوری) با رواندرمانگر داشته باشید.
هوش مصنوعی دکترهَست هوش مصنوعی ممکن است درک کاملی نداشته باشد؛ نظر پزشک اولویت دارد.
افسردگی ناشی از جدایی از خانواده یک مشکل شایع است که بسیاری از افراد در شرایط مشابه با آن روبرو می‌شوند.
برای مقابله با این مشکل، می‌توانید از روش‌های مختلفی مانند مشاوره روانشناسی، تمرینات تنفسی و آرامش، ورزش منظم، حفظ ارتباط با خانواده از طریق تماس تلفنی و و یدئوکال، انجام فعالیت‌های روانشناختی مثل مدیتیشن و ذهن‌بازی بهره برد.
همچنین، مصرف مواد مخدر و الکل را کاهش داده و به استراحت کافی توجه کنید.
در صورت لزوم، مشاوره با متخصصین صحت روان اهمیت دارد.
همچنین، این ممکن است نیازمند تغییر در شرایط زندگی شما نیز باشد تا روزمره شما را برای دوری از خانواده قابل تحمل‌تر کند.