حسرت گذشته را میخورم روانشناسان عزیز راه حلی برای مشکلم هست؟
باسلام
خانمی سی ساله ام بیست ساله بودم که به اجبار ونادانی خودم با وجود علاقه شدید به یکی از پسرای فامیل .علاقه دونفره. تن به ازدواج دادم به پسری که نتونست شرایط عادی مالی وعاطفی رو فراهم کنه.ده ساله زندگی کردنم تعطیل شده یه سال دارو ومشاوره گرفتم که فقط مسکن بود.هرشب تا صب خابش رو میبینم حسرت منو کشته.هیچ صبی رو نمیتونم از زیر پتو وفکرش بیام بیرون.تو اجتماع نمیتونم باشم.میبینمش دوست دارم یبار بشینم بش بگم گه اشتباه کردم اما غرورم وآبروم نمیزاره.از این ورهمسرپرخاشکر وبی مسیولیت شرایطم رو بدتر
خانمی سی ساله ام بیست ساله بودم که به اجبار ونادانی خودم با وجود علاقه شدید به یکی از پسرای فامیل .علاقه دونفره. تن به ازدواج دادم به پسری که نتونست شرایط عادی مالی وعاطفی رو فراهم کنه.ده ساله زندگی کردنم تعطیل شده یه سال دارو ومشاوره گرفتم که فقط مسکن بود.هرشب تا صب خابش رو میبینم حسرت منو کشته.هیچ صبی رو نمیتونم از زیر پتو وفکرش بیام بیرون.تو اجتماع نمیتونم باشم.میبینمش دوست دارم یبار بشینم بش بگم گه اشتباه کردم اما غرورم وآبروم نمیزاره.از این ورهمسرپرخاشکر وبی مسیولیت شرایطم رو بدتر