کنار آمدن با درد ناشی از رفتار آزارگر پدر

بابام هیچوقت دوسم نداشت.بهم محبت نکرد، بغلم نکرد، نگفت دوستت دارم، بهم اهمیت نداد، اعتمادبنفسمو کشت، ذوقمو کور کرد، همیشه تخریبم کرد تحقیرم کرد، نادیدم گرفت، یه خودشیفته ی سادیسمی بود.بااینکه سال هاست ندیدمش خیلی عذاب میکشم اون هیولا بود.نمیتونم فرارکنم ازش.روانشناس رفتم اثر نداشت چکار کنم من دلم بابا میخواد اعتمادبنفسم صفره
31 مرداد 1405

پاسخ پزشکان

خلاصه پاسخ پزشک بازبینی‌شده توسط پزشک تأییدشده
سلام دوست عزیز درک میکنم که چه بار سنگین و دردناکی را سالهاست بر دوش میکشید. جملهی آخرتان، «نشان می دهد شما سوگوار چیزی هستید که هرگز آن را تجربه نکردید: یک «پدر واقعی». آنچه حس میکنید -یعنی خشم، تنفر، و در عین حال نیاز شدید به محبت او- تناقض نیست، بلکه کاملا طبیعی است.
— دکتر مریم یوسفی طبس، روانشناس مشاهده پاسخ کامل
1
میتونید اینطور نگاه کنید که شاید پدرتون خودش هم با زخمها و ناتوانیهای زیادی بزرگ شده و بلد نبوده محبتی رو که شما نیاز داشتید، بهتون نشون بده؛ این لزوما به معنی بیارزش بودن شما نبوده.
شما هنوز میتونید پدر رو دوست داشته باشید و دلتون براش تنگ بشه، بدون اینکه رفتارهای آسیبزنندهاش رو انکار کنید؛ این دو احساس میتونن همزمان وجود داشته باشن.
0
سلام
دوست عزیز
درک میکنم که چه بار سنگین و دردناکی را سالهاست بر دوش میکشید.
جملهی آخرتان، «نشان می دهد شما سوگوار چیزی هستید که هرگز آن را تجربه نکردید: یک «پدر واقعی».
آنچه حس میکنید -یعنی خشم، تنفر، و در عین حال نیاز شدید به محبت او
- تناقض نیست، بلکه کاملا طبیعی است.
شما با یک تروما (آسیب) عمیق ناشی از «غفلت و آزار عاطفی» روبهرو هستید.
بزرگترین رنج شما از جایی میآید که هنوز بخشی از وجودتان منتظر است که او تغییر کند یا روزی بفهمد چه کرده است.
اما کسی که ویژگیهای که فرمودید را دارد، فاقد ظرفیت روانی برای درک رنج دیگران است.
او ابزار لازم برای محبت کردن را نداشت.
باید بپذیرید که آن «بابایی که شما نیاز داشتید» هرگز وجود نداشته است.
شما دختری بودید که تشنهی محبت بودید، اما ظرف خالی پدرتان هیچوقت نمیتوانست شما را سیراب کند.
این تقصیر شما نبود.
او اعتمادبهنفس شما را نکشت؛ او فقط در کاشتن آن مشارکت نکرد و با رفتارش، بذر تردید در دل شما کاشت.
اما حالا شما بزرگسال هستید.
هر بار که به یاد تحقیرهای او میافتید، آگاهانه به خودتان بگویید: «این صدای اوست که در سر من مانده، نه حقیقت من.» شما اکنون میتوانید والد خودتان باشید؛ کسی که به همان دختری که در درونتان دلمرده است، عشق میورزد، او را در آغوش میگیرد و به او میگوید: «من تو را میبینم، تو کافی هستی.
درمان آسیبهای دوران کودکی با والد آزارگر، یک فرآیند طولانی است.، شما به به درمانگری با رویکرد درمانهای هیجان محور یا طرحوارهدرمانی** نیاز دارید تا آن بخش از وجودتان که هنوز در آن خانه و در حال تحقیر شدن است، نجات یابد.
پس لطفا با روان درمانگری که در یکی ازین دو حیطه کار میکند ارتباط بگیرید
0
سلام.
با توجه به شرح حالی که ارائه کردید، بهتر است درمانگری پیدا کنید که تجربه مشخصی در تروماهای دوران کودکی، دلبستگی و طرحواره درمانی داشته باشد.
کار کردن روی احساسات و هیجانات ناشی از تجربیات گذشته و حل آنها، کمک تون می کنه آینده بهتری رو تجربه کنید

پاسخ هوش مصنوعی دکترهَست

احتمالاً این احساسات ریشه در سوءرفتار و ضربه هیجانی دوران کودکی و آسیب دلبستگی نسبت به پدر دارد.
در بیشتر موارد این درد و کاهش اعتمادبه‌نفس قابل کاهش و مدیریت است، و قابل درمان شدن است؛ نگران بودن طبیعی است.
«راهکارهای عملی:»
- فاصله‌گذاری مشخص: تماس و دیدار را محدود و مرزهای روشن تعیین کن تا فضا برای ترمیم ایجاد شود.
- مراجعه مجدد به درمانگر متخصص در تروما یا درمان دلبستگی؛ درخواست ارزیابی روان‌پزشکی در صورت نیاز به دارو.
- تمرین خوددلسوزی روزانه: نوشتن احساسات، تأییدهای کوتاه برای خود، فعالیت بدنی منظم و خواب منظم.
- تقویت حمایت اجتماعی: صحبت با دوستان قابل اعتماد، گروه حمایتی یا جلسات گروهی برای تجربه همدلی.
علائم هشدار:
1 افکار مکرر یا برنامه‌ریزی برای خودکشی یا آسیب به خود
2 ناتوانی چشمگیر در انجام کارهای روزمره یا افت شدید عملکرد
3 مصرف زیاد الکل/مواد یا اقدام به خودآسیب
تخصص پیشنهادی: روان‌پزشک

این پاسخ توسط هوش مصنوعی تولید شده و جایگزین نظر پزشک نیست.

پاسخ‌های این صفحه صرفاً جنبه آموزشی دارد و جایگزین معاینه و تشخیص پزشک نیست. برای هرگونه اقدام درمانی حتماً با پزشک متخصص مشورت کنید. در مواقع اورژانسی با مراکز درمانی تماس بگیرید. هویت و پروانه طبابت پزشکان پاسخ‌دهنده از سازمان نظام پزشکی استعلام شده است — فرآیند تأیید هویت پزشکان.

برای همین موضوع، تست استاندارد هست

رایگان · غربالگری، نه تشخیص