مشاوره؟
حالم خیلی بده داغونم شریک زندکیم شده نمک روی زخمام سه روز که پدرم به رحمت خدا رفته تک دختربودم خیلی بهش وابسته بودم نگاه به چهرش شادم میگرد ولی خانواده همسرم حرمت نگه نداشتن واسه دخترشون عقد بندان گرفتن از منم خواستن که برم شوهرم وقتی گریه میکنم بجای دلداری دادن مدام میگه ساکت شو کلافه شدم چراگریه میکنی انگار بابات کی بوده یه سرایدار بوده ریس جمهور که نبود نمیفهمه درکم نمیکنه بابام تکیه گاهم بود احساس بی کسی میکنم دلم میخواد صبح بشه من دیگه چشم باز نکنم تصمیم جدایی دارم کسی تو غمها شریکت نیست