روانشناسان عزیز؟
سلام خدمت روانشناسان عزیز طاعات همگی قبولبنده چهار ساله ازدواج کردم شوهرم هم پسرعمومه هم پسرخالمه قبل ازدواج بالای خونه پدرش ی واحد ساخته البته بیشتر هزینه ازباباش بود ولی من واقعا خیلی اذیتم چون من معلم هستم ومحل کارم خیلی دوره تقریبا نیم ساعت باماشین وهزینه رفت وبرگشت زیاده خانوادش خیلی تو زندگی دخالت میکنن از برادر کوچیکش تاپدرومادرش واقعا خسته ام حتی اگه شارژ بخرم باتلفن صحبت کنم بهش میگن راضی نمیشن برم خونه بابام باید ازشون اجازه بگیرم منم میخام کلا از اونجا بزنم بیرون به شوهرم میگم خونه رو رهن بدیم ما بریم نزدیک محل کارم خونه بگیریم ولی راضی نمیشه میگه من زیاد خرج خونه کردم خانوادش میگن نمیخایم غریبه بیاد توخونه من خیلی اذیتم وب طلاق فکر میکنم چون اصلا راحت نیستم حس میکنم تو زندانم بخاطر اخلاق خونه پدرشوهرم هیچکس نمیاد طرفم حتی خانوادم نمیان واقعا افسرده شدم اصلا نمیتونم بااین شرایط کنار بیام همش تو فکر اینم ک کاری بکنم خلاص بشم از این اوضاع لطفا منو راهنمایی کنید شوهرم میگه ازبابات پول بیارتا جدا کنیم نمیدونم چکار کنم