درمان اضطراب و بدبینی پس از تجربیات سخت
سلام و احترام. تو زندگیم اتفاقاتی افتاد که ۴ سال خونه نشین مطلق شدم. برادرم حقمو درارث خورد، پدرم خیانت کرد ب مامانم و قصد کشتنمو داشت.و یکبار در خطرتجاوز بودم ک فرار کردم. بدبینم ب همه چیز و همع کس.حتی نمیخوام کسی شماره تلنفمو داشته باشه یا اسم و فامیلی واقعیمو بدونه.تو خیابون جوری سرد اخمو قیافه میگیرم مردم فک میکنن خیلی مغرورم.اعتمادبنفس ندارم.نجات پیدا نمیکنم
31 شهریور 1405 آخرین بروزرسانی: 1 مهر 1405