میگه من نمیخواستم زن بگیرم وبخاطر خانوادم ازدواج کردم سر کوچکترین؟
با همسری که مدام میگه من نمیخواستم زن بگیرم وبخاطر خانوادم ازدواج کردم سر کوچکترین مساله این حرفو میزنه ومنو با دوست دخترش که رابطه جنسی داشتن مقایسه میکنه در حالی که من قبلا اصلا باهیچ پسری رابطه دوستی نداشتم وپاک دامنی پیشه کرده بودم الان سختمه این مقایسه این گفتار ومدام غر میزنه اخه من توشهرش غریب وتنهام وبد بینه به هرکاری که دیگران میکنن بدبینه مثلا اگه من بعد دوهفته برم خونه بابام مبگع اونا یادت دادن بری درصوزتی که من دلم تنگ میشه واصلا دخالت ندارن اصلا نگفتم اخلاق این شازده رو بامن