روانشناسان محترم؟
سلام
من قصد ازدواج دارم با فردی که خیلی بهم علاقه داریم . ایشون یک سال خواستگار من هستن همه از این ازدواج راضی ان غیر از پدرم که انقد به همه چی بد بینه که تو ذهنش ی فکرای خیلی عجیب پرورش میده برای خودش، همون فکراش براش تبدیل ب واقعیت میشن و درباره من میگه .تهمتایی خیلی زیادی به من میزنه با اینکه الان چند ساله حتی جرات ندارم پامو از خونه بیرون بزارم و تا الان هیچ اشتباهی مرتکب نشدم ولی بازم اون تهمتای خیلی بدی بهم مبزنه که خیلی بهم میریزم.حتی اجازه نمیده حتی ی بار خانواده خواستگارمو ببینه و فقط بدبینه بهشون.خیلی دارم زجر میکشم سر این قضیه. میگه من اینو قبول ندارم چون غریبست باید حتما فامیل باشه.پدرم بیماری پارانویید داره ولی حاضر نمیشه دارو بخوره و بره روانشناسبنظر شما ما باید چیکار کنیم؟
من قصد ازدواج دارم با فردی که خیلی بهم علاقه داریم . ایشون یک سال خواستگار من هستن همه از این ازدواج راضی ان غیر از پدرم که انقد به همه چی بد بینه که تو ذهنش ی فکرای خیلی عجیب پرورش میده برای خودش، همون فکراش براش تبدیل ب واقعیت میشن و درباره من میگه .تهمتایی خیلی زیادی به من میزنه با اینکه الان چند ساله حتی جرات ندارم پامو از خونه بیرون بزارم و تا الان هیچ اشتباهی مرتکب نشدم ولی بازم اون تهمتای خیلی بدی بهم مبزنه که خیلی بهم میریزم.حتی اجازه نمیده حتی ی بار خانواده خواستگارمو ببینه و فقط بدبینه بهشون.خیلی دارم زجر میکشم سر این قضیه. میگه من اینو قبول ندارم چون غریبست باید حتما فامیل باشه.پدرم بیماری پارانویید داره ولی حاضر نمیشه دارو بخوره و بره روانشناسبنظر شما ما باید چیکار کنیم؟