سلام من زنی ۲۸ساله ام متاهل هستم یه دختردارم من درخانواده پرجمعیت بزرگ شدم ولی هیچ وقت مهرمادری ندیدم مادرم بین بچهاش به من فرق میزاره منوهیچ وقت دوست نداشت نداره پیش بچهاش به من کم توجهی میکنه نذاشت درسموبخونم منوشوهردادتاتوخونه اش نباشم هرروزبه اینافکرمیکنم دیگه ازخونه نمیرم بیرون افسردگی گرفتم چیکارکنم بااین وضع چطوری زندگی کنم ازهمه بچهاش من ارام ترم هیچ نمیگم همه اش میریزم به خودم
16 خرداد 1397
پاسخ پزشکان
3
با سلام و وقت بخیر و در تکمیل فرمایشات همکار محترم. بخشی از افسردگی زیستی و بخشی ناشی از افکار غیرمنطقی؛ ناکامیهای واقعی و یا خیالی در گذشته و رفتارهای مخرب و تشکیل دور باطل. همه ما با کم و کاستیهای زندگی کرده ایم؛ مهم آنجاست که این کاستیها تبدیل به طرحوارههایی جامد و سفت برای تفسیر و پردازش تمام اطلاعات و رودی ما نگردند! هیچ وقت؛ همیشه و. بایدهایی هستند که ما را در دام گذشتههای خیالی درگیر میسازند. سرکوبی هیجانات و عقاید (در خودم میریزم) هم مزید بر علت خواهد بود که شرایط شما پایدار و مزمن شود. مراجعه حضوری و مطالعه کتاب زندگی خردمندانه اثر درایدن و ترجمه حمیدپور از نشر ارجمند به عنوان منبع خودیاری توصیه میگردد.
افسردگی یکی از اختلالات شایع در دنیای امروز است. دنیای امروز به دلیل شتاب بالای زندگی، و تنش فراوان که گاهی بیش از تحمل انسان است باعث می شود ما از نظر تحمل روانی دچار گسیختگی شویم. افسردگی را بیماری هزار چهره می خوانند، چرا که به صورتهای گوناگون خود را نمایان می کند، و تشخیص آن برای خود فرد سخت می شود. گاهی اوقات وقتی به مراجع کننده خود می گویم:(شما افسرده هستید) با تعجب نگاهی به من می کند و در پاسخ می گوید: (نه آقای دکتر من فقط کمی خسته ام). نکته ای که اینجا وجود دارد این است که خستگی ای که با استراحت برطرف نشود، و بعد از خواب شبانگاهی خستگی را به روز بعد سوغات ببریم، نشانی از افسردگی در ماست. اما یکی از دیدگاههایی که به دلیل و منشا افسردگی می پردازد دیدگاه شناختی است. در این نظریه وقتی انسان در محیطی آزارگر قرار می گیرد که به انسان پاداش کافی از نظر روانی یا توجه اجتماعی نمی دهد، انسان برای فرار از آن محیط به رفتارهای اجتنابی روی می آورد. به عنوان مثال وقتی در خانه و در محیط خانواده توجه و عاطفه کافی وجود نداشته باشد، فرزندان آن خانواده ترجیح می دهند به جای حضور در جمع خانواده به فضای مجازی پناه ببرند. که این خود رفتاری است اجتنابی. و با گذشت زمان و تکرار این رفتار، زنجیره ای شکل می گیرد که فرد بیشتر و بیشتر در تنهایی خود در غالب رفتارهای اجتنابی فرو می رود و این سرآغازی است برای شروع علائم افسردگی.
سلام به شما. این مساله از یک سو به نظر می رسد باعث ایجاد درجاتی از افسردگی در شما شده باشد و از سوی دیگر خود این افسردگی منجر به بروز خطاهای شناختی در شما گردیده است. لذا برای شکستن این سیکل معیوب توصیه می کنم مراجعه حضوری به روانپزشک را مد نظر قرار دهید.
احتمالاً شما دچار افسردگی مرتبط با تجربههای طولانیمدت کمتوجهی و فشارهای خانوادگی هستید؛ در بیشتر موارد این حالتها قابل بهبودند و گرفتن کمک میتواند کیفیت زندگی را بهتر کند. آرام باشید و بدانید تنها نیستید. «راهکارهای عملی:» 1 هر روز یک قدم کوچک بیرون بروید (۵–۱۵ دقیقه پیادهروی نزدیک خانه). 2 نفسعمق و تمرینهای آرامسازی (تنفس ۴-۴-۴) چند بار در روز انجام دهید. 3 با یک نفر قابلاعتماد (همسر، دوست یا فامیل) تماس صوتی یا حضوری داشته باشید و احساساتتان را بهطور کوتاه بگویید. 4 یک برنامه روزانه ساده بسازید: خواب منظم، و عدههای غذایی ساده و انجام یک کار کوچک مفید. 5 اگر امکان دارد وقت ملاقات با متخصص روانپزشک یا روانشناس بگیرید تا ارزیابی و طرح درمان شروع شود. «علائم هشدار:» 1 افکار یا تمایل به خودآسیبی یا خودکشی. 2 ناتوانی کامل در مراقبت از خود (مثلاً ناتوانی در خوردن، نظافت یا خوابیدن). 3 تشدید سریع علائم، بیخوابی شدیدی یا سردرگمی و بیاختیاری احساسی. «تخصص پیشنهادی:» روانپزشک
این پاسخ توسط هوش مصنوعی تولید شده و جایگزین نظر پزشک نیست.
پاسخهای این صفحه صرفاً جنبه آموزشی دارد و جایگزین معاینه و تشخیص پزشک نیست. برای هرگونه اقدام درمانی حتماً با پزشک متخصص مشورت کنید. در مواقع اورژانسی با مراکز درمانی تماس بگیرید.