سلام من پدرم از زن و دختر متنفره از بچگی یادم میاد مامانم رو میزد به زور تونستم راضیش کنمدبیرستانبخونم ولی نزاشت برم دانشگاه چون دخترم وتوخونه زندانیم کرده حالم خیلی بده به دوستام حسودیم میشهباگذشت یکسال هنوز ارزوم نمیتونم فراموش کنم یه آدم ساکت و کم حرفم حتی تو مدرسه هم نمیتونستم بادوستام ارتباط بگیرم حتی با داداش های خودم نمیتونم حس میکنم هیچوقت از زندگی لذت نمیبرم بیخودی بهم فحش میده
24 خرداد 1405 آخرین بروزرسانی: 27 خرداد 1405
پاسخ پزشکان
1
با درود از پیام شما مشخص است که سالها در شرایط سخت، محدودکننده و همراه با تحقیر و کنترل زندگی کردهاید و طبیعی است که احساس خستگی، ناامیدی، حسادت به همسالان و غم عمیق را تجربه کنید. نکته مهم این است که مشکل اصلی شما به نظر میرسد فقط دانشگاه نرفتن نیست؛ بلکه سالها محرومیت، کنترلگری، خشونت کلامی و محدود شدن استقلال شماست. هیچکس در چنین شرایطی حال خوبی نخواهد داشت. اگر احساس میکنید از زندگی خسته شدهاید یا افکار آسیب به خودتان دارید، حتما این موضوع را جدی بگیرید و با یک روانشناس، یا فرد بزرگسال مورد اعتماد در میان بگذارید. لازم نیست به تنهایی این بار را تحمل کنید. در حال حاضر سعی کنید روی چیزهایی که هنوز در کنترل شما هستند تمرکز کنید؛ مثل ادامه یادگیری، کسب مهارت، برنامهریزی برای استقلال مالی و گسترش ارتباط با افراد امن و حمایتگر. شرایط فعلی شما قرار نیست تا ابد ادامه داشته باشد، اما برای عبور از آن به حمایت تخصصی نیاز دارید.
با سلام. ازاینکه متنفره بوده !!!!!! بالاخره باید این سیکل معیوب شکسته شود توسط، خودتان که نیاز به داشتن مهارت جراتمند بوده و ابراز وجود و قاطعانه و ابراز احساس داشته که پیامد افسردگی داشته نه اینکه طغیان کنید و با پرخاشگری رفتار کنید و با ضمیر من و با جملات مثبت بیان شود نیاز و انتظارات و سعی کنید با وی رابطه بگیرید خودتان سرزنش و مقایسه نکنید و حتما از روان شناس کمک بگیرید
دوست من، نمیخوام بگم درکت میکنم چون واقعا تحمل این حجم از خشونت روانی و زندان خانگی از دست پدری که قرار بود امنیت بده، انقدر عمیق و جانکاهه که کلمات از توصیفش قاصرن. حق تو هرگز این نبوده و نیست که به خاطر دختر بودن، تحقیر بشوی، از تحصیل و رویاهات محروم بمونی و در حبس خونگی، حتی اعتماد به نفس ارتباط با دیگران رو هم از دست بدی. این حسادت به دیگران و افسوس آرزوهای از دست رفته رو کاملا میفهمم، این یه زخم کاملا طبیعی و واکنشی به ظلمیه که بر تو رفته، نه یک ضعف. اما لطفا این یک جمله رو از یک مشاور بشنو: تو نجات یافته ای، نه شکستخورده. این پدرته که بیمار و مشکل داره، نه تو. سکوت و کم حرفی ات یه دیوار دفاعی برای زنده ماندن بوده، اما حالا وقتشه آرام آرام و بدون اینکه خودت رو به خطر بیندازی، برای آزادی ذهنت نقشه بکشی. به جای جنگیدن رو در رو، مثل یک استراتژیست مخفی عمل کن؛ از همین تلفن یا اینترنت شروع کن به مهارتآموزی آنلاین (چیزهایی مثل زبان، برنامهنویسی یا هر چی بهش دسترسی داری)، چون این مهارتها سند آزادی آینده ات هستن. ارتباطت رو با داداش هات فقط در حد یک لبخند و یک هم دلی کوچک نگه دار و ببین آیا میشه از یکی از اونها به عنوان پلی برای تنفس استفاده کرد یا نه. رویای دانشگاه رفتن هنوز نمرده، از راه دور و پنهانی شروع کن به خوندن. تو یه قربانی مطلق نیستی، تو یه مبارز خاموش هستی که قراره از زیر این آوار، خودش رو بیرون بکشه. تو لایق لذت و شادی هستی.
با سلام و احترام شما لیاقت یک زندگی آزاد و شاد را دارید و این دوران، پایان داستان شما نیست، پیشنهاد میگردد روی عزت نفس و جرئت مندی خودتون کار کنید و به تدریج این چرخه را بشکنید.
با سلام، روزهای سختی رو گذروندی، سعی کن مهارتهای خودت رو از روشهایی که امکانش رو داری پرورش بدی، بسیاری از آموزشها به صورت آنلاین امکان استفادش هست، مادرتون اگر همراه تر هستند از کمک ایشون برای پیشبرد اهدافتون استفاده کنید، به مرور مسیرهایی براتون باز میشه، اگر خودتون رو در این شرایط حبس شده نبینید، جلسات تراپی هم در این مسیر حتما به شما کمک خواهد کرد.
با سلام دوست عزیز، متاسفم بابت تجربه ای داشتید و قطعا تغییر این روند نیاز به چالشهای بسیاری داره. پیشنهاد میکنم روی مهارتهای خودتون کار کنید مثل جرعت مندی و عزت نفس تا خود قوی تری داشته باشید و با اطرافیان نزدیک خودتون مثل مادر یا برادرهاتون یا اقوام نردیک ارتباط نزدیک تری برقرار کنید و ناراحتی و دغدغه خودتون رو با اونها هم در میون بگذارید. از یکسری کلاسهای آنلاین یا دوره و محلهایی که امکان رفتن دارید شروع کنید. مطالعه و ورزش هم حتما کمک کننده خواهد بود. اگر افکار آزاردهنده و منفی خیلی به ذهنت اومد با شماره 1480 تماس بگیر یا اگر حس کردی خطری تهدیدت میکنه با 123
سلام دوست عزیز. بابت شرایط سخت و ناراحت کننده ای که توصیف کردی متاسفم. سالها محرومیت و حس دوست داشتنی نبودن باعث شده که ارتباطات محدود بشه و احساس ناامیدی بکنی، انگار که حس میکنی عملا کاری نمیتونی برای زندگیت انجام بدی و این خیلی سخته. اگه بتونی روی ارتباطتت با مامان و برادرها کار کنی برات کمک کننده س. بهتره فکر کنی ببینی با توجه به شرایط خانواده چه کلاس آموزشی میتونی بری یا اجازه میدن که کار کنی ؟ پیشنهاد میکنم اگه برات مقدوره حتما به یک روانشناس مراجعه کنی.
سلام دوست عزیز. خیلی متاسفم که اینهمه خشونت، تحقیر و محدودیت را تجربه کردهای. چیزی که تو توصیف میکنی طبیعی و قابلفهم است که باعث غم، خشم، حسادت، انزوا و حس گیر افتادن شود؛ اینها نشانه «ضعف» تو نیستند، بلکه واکنشی به فشار و آسیب طولانیمدتاند. اول از همه: اگر در خانه در خطر جسمی هستی یا خشونت بالا میرود، امنیتت اولویت دارد و باید از یک فرد امن/فامیل/دوست/مشاور مدرسه یا هر مسیر حمایتی قابلدسترس کمک بگیری. برای حال بدی که گفتی، چند قدم کوتاه و مفید: هر روز 10 دقیقه احساساتت را بنویس: «چه شد، چه حس کردم، چه فکری آمد؟» وقتی فکر «من هیچوقت خوشحال نمیشوم» آمد، بهجایش بگو: «الان خیلی سخت است، اما این احساس همیشه ثابت نمیماند.» ارتباط با یک روانشناس خیلی مهم است؛ چون تجربههای طولانی تحقیر و کنترل، معمولا نیاز به درمان حمایتی و مهارتمحور دارند.
سلام دوست عزیز؛ با توجه به مواردی که توصیف کردید، ناراحتی و خستگی شما قابل درک است؛ اما این شرایط به این معنا نیست که آینده شما حتما همین گونه خواهد ماند. توصیه می کنمحتما به روانشناسمراجعه کنید؛ زیرا روان درمانی به شما کمک می کند آثار آسیبهای گذشته، عزت نفس پایین، احساس درماندگی و مشکلات ارتباطی را درمان کنید و برای ساختن یک زندگی مستقل و سالم تر برنامه ریزی کنید. اگر گاهی احساس می کنید از زندگی خسته شده اید یا به آسیب زدن به خود فکر میکنید، حتما این موضوع را با یک متخصص یا فرد مورد اعتماد در میان بگذارید و برای دریافت کمک حرفه ای اقدام کنید.
محتملترین علت: احتمالاً افسردگی ناشی از تجربه طولانیمدت خشونت عاطفی در خانواده است. در بیشتر موارد این حالت قابل کمک و درمان است؛ آرام باشید و امید داشته باشید. راهکارهای عملی: 1 در صورت احساس تهدید فیزیکی از محل دور شوید و به جای امن بروید. 2 یک فرد قابلاعتماد را از وضعیتتان مطلع کنید یا با خط مشاوره تلفنی صحبت کنید. 3تمرین تنفس عمیق و کوتاه (تنفس آرام برای ۵ دقیقه) برای کاهش اضطراب انجام دهید. 4 احساسات و اتفاقات آزاردهنده را در دفترچهای بنویسید تا ذهن سبکتر شود. 5 وقت ملاقات با متخصص سلامت روان بگیرید تا ارزیابی و برنامه درمانی آغاز شود. علائم هشدار: 1 افکار مکرر یا برنامهریزی خودکشی یا احساس بیارزشی شدید 2 تهدید یا حمله فیزیکی جاری یا ترس برای جان خود 3 ناتوانی شدید در انجام کارهای روزمره یا بیخوردن و بیخوابی مزمن تخصص پیشنهادی: روانپزشک
این پاسخ توسط هوش مصنوعی تولید شده و جایگزین نظر پزشک نیست.
پاسخهای این صفحه صرفاً جنبه آموزشی دارد و جایگزین معاینه و تشخیص پزشک نیست. برای هرگونه اقدام درمانی حتماً با پزشک متخصص مشورت کنید. در مواقع اورژانسی با مراکز درمانی تماس بگیرید.