سلام ۲ ساله ازدواج کردم و شوهرم از اول گفت بچه نمیخواد و منم چون دوستش داشتم قبول کردم.تو این دوسال چندبار خواستم بریم پیش مشاور اما قبول نمیکنه و هرموقع درمورد بچه حرف میزنم میگه اعصاب خوردی درست نکن. من واقا تحت فشارم چون مادرشوهرم همش میگه عرضه نداری پسرم رو راضی کنی و دیر میشه و…
11 اردیبهشت 1405
پاسخ پزشکان
خلاصه پاسخ پزشکبازبینیشده توسط پزشک تأییدشده
سلام این توافق ظاهرا بوده و شما هم قبول کردید داشتن فرزند نمی شه تحمیل کرد چون خودش مسولیت و بار تکلیف دارد به هر حال تلاش باید شود در گفتگویی با مشاور بیشتر در این خصوص صحبت شود که چه نگرانی یا مبدا و منشا این تفکرد ارد از گسترش این نگرانی با مادر شوهر و غیره معلوم نیست سودمند ب…
با سلام ، شما از روز اول میدانستید که ایشان با داشتن فرزند مخالف است وبه شما گفته بود و در واقع میتوان گفت این مورد شرطی بوده که ایشان برای خانمها میگذاشتند واگر قبول میکردند ازدواج صورت میگرفت واگر رد میشد ایشان با ان خانم ازدواج نمیکردند ! در واقع شما دارید زیر قول وقرارتان میزنید! شما وافرادی مانند شما فکر میکنند فعلا مسئله را قبول میکنم بعدا نظرش را عوض میکنم ! و تقریبا در اگر نگوئیم صددر صد در بیش از 90٪ موارد این خانمها موفق نشده وشکست میخورند! مسائلی مانند ازدواج کردن یا نکردن ، بچه دارشدن یا نشدن یک انتخاب است که افراد انجام میدهند و نشانه ای از مشکل یا اختلال نیست که نیاز به روان شناس داشته باشد وهیچ روان شناسی همسرتان را وادار به داشتن بچه نمیکند ! ایشان دلایل خاص خودش را دارد واگر زیاد اصرار کنید ممکن است برایتان پیامدهای بد زیادی داشته باشد مثلا بگوید اگر بچه میخای از من جدا شو ! یا به کودک احتمالی و نیازهای آن بی توجهی کامل داشته باشد وبسیاری موارد دیگر در ارتباط با مادر همسرتان : اگر ایشان الان در این مورد زیاد ورود کنند در سایر موارد زندگیتان هم دخالت خواهند کرد وبه ایشان بگوئید از روز اول توافق کرده ایم بچه دار نشویم وخواست ایشان بوده است ! خانواده ها خصوصا خانواده پسر در این موارد اغلب اصرار دارند وطبیعی است شما در شروع جوانی تان هستید ودیر نمیشود ولی اگر بچه میخواهید احتمال اینکه همسر فعلی تان پدر بچه باشد بسیار کم است ! مگر اینکه از ایشان جدا شده با فرد دیگری ازدواج کنید یا به عهد وپیمانتان وفادر بوده وبدون بچه با عشق زندگی کنید وبرای ارامش خودتان به روان شناسمراجعه کنید تا بتوانید زندگی بدون بچه را قبول کنید و یا خوب فکر کنید به ادامه زندگی چون نظرهمسرتان تغییر نمیکند ولازم باشد شما را کنار میگذارد
با سلام، چند تا نکته در پیامتون هست،ابتدا این که این مسئله فقط توسط شما و همسرتون باید حل بشه،ورود مادر ایشون به این تصمیم و وادار کردن شما ممکنه بعدها براتون چالش ایجاد کنه،بهتر به ایشون بگید این تصمیم توسط شما دو نفر باید گرفته بشه،و می دونید که نگران هستن اما این مسیر رو به شما دو نفر بسپارن،نکته دوم شما با همسرتون صحبت کردید و پذیرفتید،الان نظر شما عوض شده،بهتره صبوری کنید و ایشون رو تحت فشار نذارید،اجازه بدید این تمایل که در شما هست به مرور تاثیر خودشو بزاره،که اگر ایشون تحت فشار این فرآیند رو بپذیرن دوباره چالش جدید خواهید داشت،از نظر سنی هم هنوز فرصت دارید نگران نباشید،شما تمایل خودتون رو برای فرزندآوری به ایشون برسونید،و اجازه بدید خودشون برای این موضوع تصمیم بگیرن،مراجعه به روانشناس هم برای رسیدن به توافق مفید قطعا موثر خواهد بود. چون ممکنه ایشون از این بابت نگرانی هایی دارن که در جلسات میشه بهش پرداخت. موفق باشید.
سلام دوست عزیز حریم شخصی شما دونفر باید رعایت بشه در مورد مسائل خصوصی اینچنینی با خانواده ها خیلی صحبت نکنید. چون از روی دلسوزی منجر به دخالت ها و حرف ها و چالش هایی میشه که مساله رو بسیار پیچیده تر و سخت تر میکنه. پیشنهاد میدم کمی صبورتر باشید برای راضی کردن ایشون. به خاطر اصرارهای زیاد شما روی این مساله بدون درک کردن نگرانی ها و ترس هاشون، حتی اگر برخلاف میل باطنیشون قبول کنن بچه دار بشید، بعدا منجر به اختلافات بیشتری میشه.
سلام این توافق ظاهرا بوده و شما هم قبول کردید داشتن فرزند نمی شه تحمیل کرد چون خودش مسولیت و بار تکلیف دارد به هر حال تلاش باید شود در گفتگویی با مشاور بیشتر در این خصوص صحبت شود که چه نگرانی یا مبدا و منشا این تفکرد ارد از گسترش این نگرانی با مادر شوهر و غیره معلوم نیست سودمند باشد و کار ممکن پیچیده کند در هر صورت شما هم یکطرف قضیه هستی و میتونی اختیار و کنترل و تصمیمات زندگی خودت و داشته باشی. از طرفی ممکن هم هست تا حدی با صبوری حل شود.
سلام. عدم تمایل همسر شما به فرزند داشتن نشانگر الگوی پاتولوژیکی (آسیب پذیر) از گذشته که باعث آشفتگی نقش جنسی بصورت سرکوب شدن نقش پدر شدن شده است که نشانگر هیجان شرم ،خشم و انزجار ناشی از طردشدن یا غفلت وبی توجهی از والدین در دوره کودکی بوده است. رویارویی با حس تنفر و انزجار از نقش پدر شدن برای همسرتون غیر قابل تحمل است. مراجعه به روانشناس و درخواست مکرر شما و مادرش باعث مقاومت دورنی ایشان می شود. دربستر رابطه زوجین در محیط خانوداه راهبردهای درمان اجرا می شود. لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید: 1.رابطه همسر با پدرش چگونه است؟آیا نسبت به پدرش حس پذیرش ،صمیمت و دوستی ونزدیکی مشاهده می شود یا رفتارهای اجتنابی مانند سکوت،عدم تماس چشمی و فاصله گرفتن و اهمیت ندادن به خواسته های پدر و بی ارزش دانستن پدر دیده شده است. 2.رابطه با مادر چگونه است ؟آیا نسبت به مادر حالات دوسوگرایی عشق یا تنفر،نزدیکی یا دوری دارد؟ آیا نگرش صمیمانه و مراقبت و دلسوزی یا خشم و خصومت و کینه دارد؟ 3.رابطه با برادران وخواهران چگونه است ؟با کدام برادر و خواهر رابطه گرم وصمیمانه یا ضدیت و خصومت مشاهده شده است؟ 4.رابطه با خواهر زاده و برادرزاده چگونه است ؟باخواهر زاده گرمتر ومهربانی است یا برادرزاده ها ؟کدوم کودک بیشتر مورد توجه ومحبت ایشان قرار می گیرد؟ 5.همسر شما دوستان صمیمی و مورد اعتماد دارد ؟ درصورت پاسخ بله بایستی درباره میزان رابطه سنجیده شود. لطفا پاسخ سوالات در روبیکا ارسال شود .سپاس
سلام، در شرح حالتون فرمودین که همسرتون از ابتدای رابطه گفتن که مایل به فرزندآوری نیستن. این نشونهی تعهد یک انسانه که خیلی شفاف از ابتدای رابطه خواسته هاشو بیان کرده. شما هم با آگاهی از این مساله، با ایشون ازدواج کردین. توصیه میشه به جای عوض کردن طرز فکر همسرتون، با قبول مسئولیت خودتون در این تصمیم گیری، به روانشناسمراجعه کنید تا احساساتتون رو بهتر مدیریت کنید. نکته بسیار مهم اینکه در امر فرزند آوری تنها نظر شما و همسرتون مهمه نه اطرافیانی که توصیه به فرزندآوری میکنن. موفق باشین
سلام و درود چون از روز اول ایشون مخالفت خودشون رو اعلام کرده بودن شما با پذیرش این عقیده ورود به این زندگی کردین الان مخالفت شما کارساز نیست اما در عین حال اگر بتونید به شیوه ای ایشون رو به جلسات زوج درمانی هدایت کنید شاید بشه تغییری ایجاد کرد ولی این تغییر فقط به شرط پذیرش ایشون در شرکت جلسات زوج درمانی امکان پذیر است و لاغیر
احتمالاً دلیل اصلی اختلاف شما با همسرتان مربوط به تفاوت در اولویتها یا نگرانی دربارهٔ مسئولیتها و تغییرات زندگی است. در بیشتر موارد این نوع تضادها قابل مدیریتاند و لازم نیست وحشت کنید؛ گفتگو ساختارمند و حمایت حرفهای میتواند شرایط را تغییر دهد. راهکارهای عملی: - زمان مشخص و آرام برای گفتگوی کوتاه انتخاب کنید و از جملات «من» برای بیان احساسات استفاده کنید. - خواستهها و نگرانیها را مکتوب کنید و با آرامش به همسرتان نشان دهید تا بار احساسی کمتر شود. - مراجعهٔ فردی نزد مشاور خانواده یا رواندرمانگر برای شما جهت دریافت حمایت و استراتژیهای گفتگو. - مرزهای کلامی با خانوادهها برقرار کنید و از گفتگوی فشارآور با مادرشوهر اجتناب کنید. علائم هشدار: - افکار به خودآسیبی یا تهدید به آسیب جدی به خود یا دیگری. - افسردگی یا اضطراب بسیار شدید که انجام کارهای روزمره را غیرممکن کند. - آغاز یا تشدید خشونت فیزیکی یا تهدید در خانه. تخصص پیشنهادی: مشاور خانواده
این پاسخ توسط هوش مصنوعی تولید شده و جایگزین نظر پزشک نیست.
پاسخهای این صفحه صرفاً جنبه آموزشی دارد و جایگزین معاینه و تشخیص پزشک نیست. برای هرگونه اقدام درمانی حتماً با پزشک متخصص مشورت کنید. در مواقع اورژانسی با مراکز درمانی تماس بگیرید. هویت و پروانه طبابت پزشکان پاسخدهنده از سازمان نظام پزشکی استعلام شده است — فرآیند تأیید هویت پزشکان.